توشه سفر آخرت

زُهری می گوید:

امام سجاد(ع) را در شب سرد و تاریک زمستانی دیدم،آرد و هیزم بر پشت گرفته بود و عبور می کرد.

عرض کردم :ای پسر رسول خدا(ص)!این بار چیست؟

پاسخ فرمود:

قصد مسافرت دارم،توشه راه سفر را آماده نموده ام و به محل حُرَیز حمل می کنم.

گفتم:شما زحمت نکشید،این غلام من است،این بار را حمل خواهد کرد.

فرمود:نه،خودم می برم.

عرض کردم:اجازه بدهید من آن را ببرم و زحمت را از دوش شما بردارم.

فرمود:

من زحمتی را که موجب نجات من در سفر خواهد شد و حرکت و عبور مرا در سفر،نیکو گرداند،از خودم دور نسازم ،تو را به خدا ،از من دست بردار و دنبال کار خود برو،من از آن حضرت گذشتم و بعد از چند روز او را در مدینه دیدم،عرض کردم :شما فرمودی به مسافرت می روم ولی مسافرت نکردی؟

در پاسخ فرمود:

آن سفری که تو گمان کردی(سفر دنیا)نبود،بلکه منظورم سفر مرگ بود و خود را برای آن آماده می نمودم.

آنگاه فرمود:

آمادگی برای مرگ به این است که از گناه دوری شود و عطایای نیک به مردم برسد.

سیره چهارده معصوم،ص 440

 

http://sahebalzaman.org

/ 0 نظر / 13 بازدید